پژمان بختیاری به قلم دکتر باستانی پاریزی(اندیشمند و تاریخ نگار شهیر معاصر)


 

پژمان بختیاری به قلم دکتر باستانی پاریزی(اندیشمند و تاریخ نگار شهیر معاصر)

 

(سوم آذر ماه، چهلمین سالروز درگذشت شاعر بزرگ پژمان بختیاری است، محقق برجسته و شاعری که هنوز بعد از گذشت چهل سال آنچنان که شایسته نام و اعتبار وی است به جامعه ایران و حتی بختیاری معرفی نشده و هنوز برخی از آثارش منتشر نگردیده است... نام و خاطره اش را گرامی می داریم...)

  نوشتاری به قلم دکتر باستانی پاریزی که در سال 1368 هـ.ش در مقدمه دیوان پژمان بختیاری چاپ شده بود منتشر می گردد:

 

زنده یاد دکتر ایراهیم باستانی پاریزی

مقدمه بی مقدمه ـ دکتر باستانی پاریزی(اندیشمند و تاریخ نگار شهیر معاصر)

   ...مقدمه نوشتن بر کتاب شعر شاعری استاد مثل پژمان بختیاری آن نیز از طرف آدم گمنام کم مایه ای مثل مخلص، اگر توهین به استاد شعر نباشد، لااقل نوعی خودخواهی و خودبزرگ بینی برای نویسنده به شمار می رود و این آن چیزی است که بنده همیشه از آن پرهیز داشته ام، هرچند بسیاری از جاها در نیّت خود موفق نبودم.

   پژمان بختیاری شاعری کوچک و مرد گمنامی نیست، آدمی که به قول خودش در مجالس نظمی و بزمی کسی چون «ایرج میرزا»، خدای شعر قرن معاصر ما، و در حضور «ادیب نیشابوری و استاد فروزانفر و شیخ الرئیس محمد هاشم میرزا و مرحوم احمد دهقان بهمنیار کرمانی» به مهمانی می رفته و در گفتگوی ادبی آنها شرکت می کرده و گفتگوی آنها گاهی صورت محاجه به خود می گرفته است،[1]  او کسی نیست که آدم گمنامی چون مخلص، که درست در همان سالی متولد شده و شاید همان ماهی که ایرج میرزا سر به خاک سپرده است،[2] بتواند در باب شعرش قلم بزند و یا گفتگو به میان آورد. شاعری مثل پژمان، که امثال «رهی معیری و گلچین معانی» افتخار داشته اند که شعرشان در اطلاعات ماهانه در کنار شعر پژمان چاپ می شود از تعریف و توصیف ما مستغنی است.

   پژمان که گاهی با ملک الشعرا بهار همدم و همدود است ، و شعر شکست دست قمر را با یکدیگر به اشتراک می سرایند[3] ، ازآن نوع شاعرانی نیست که بشود با مقدمه نویسی بر دیوانش برای او امتیازی داد. علاوه بر آن، او آدمی است که مجلس و محفل تیمورتاش ها و حاجی امین ها و سردار اسعدها را دیده، پنجاه شصت سال مستقیماً در تاریخ مملکت، وارد بوده، در فرهنگ ما صاحب نظر و صاحب نفوذ است. او با امثال نصراله فلسفی، آن روز که هنوز پستخانه ایران باگاری و قاطر نامه های مردم را  می رساند، مجله پست ایران را منتشر می کرده و در وزارتخانه پست و تلگراف دولت علیه ایران در فکر تدوین تاریخ پستخانه در ایران بوده است. باچنین آدمی از چه مقوله شوخی توان کرد؟ 

  نویسنده و شاعری مثل پژمان که در پایه گذاری مجله ای مثل ارمغان، دست داشته و رفیق ایّام چهارشنبه یاران «وحید» بوده است، و مجلاتی مثل «مهر و یغما و سخن و اطلاعات ماهانه» و همه هفتگی نامه ها شعر او را با قبول منّت چاپ می کرده اند، چه مقدمه ای می شود برکتابش نوشت؟ این پژمان محققی است که باز یکسال قبل از آنکه من به دنیا پا بگذارم یعنی (شهریور 1303 ش/ سپتامبر 1924م.) مقاله با عنوان «انتقاد ادبی» چاپ می کرد. و برای این شعر توضیح نوشته است که شاعر  می فرماید:

 آنقدر بار ندامت به وجودم  بار است     که اگرپایم از این پیچ وخم آیدبیرون

 لنگ لنگان در دروازة  هستی گیرم      نگذارم که کسی از عدم آید بیرون[4]

 و آن روز که من در گهواره یک ساله بوده ام، باز همین پژمان، مقاله تحت عنوان «شعرای فرانسه» می نوشته، 3یعنی در لحظاتی که من هنوز نمی توانستم به لهجه پاریزی، بابا و کاکا به زبان آورم، او از زبان پاریسی ها و پاریزین ها مقاله و شعر ترجمه می کرده است.

   این کار یعنی مقدمه نویسی بر دیوان پژمان از طرف یک شاگرد مکتب ادب فارسی، اگر خود بزرگ بینی و خودخواهی نباشد، لااقل یک نوع تکبر است، از آن نوع تکبرهایی که همین مرحوم پژمان بختیاری، یک سال قبل از تولد بنده در ماه دلو 1303ش/رجب 1343ه/ فوریه 1925م. در حق صاحبان آن، شعر نقد و آن را در مجله فکرآزاد چاپ مشهد، یعنی مجله هم شهری بزرگوار خود بنده، مرحوم احمد دهقان (بهمنیار) به چاپ رسانده است و من برای تنبیه خودم هم که باشد طرداً للباب، آن را در اینجا می آورم، زیرا در حکم یک غرورشکن است.[5]

 بر  مسنـد آتشـیـن  نشستن        با چنبــره  راه  سیـل  بستن

 از  پنـجـه   ضیـغـم   غضبناک       با گـریه و عجز  و  لابه رستن

 در عیـن خوشـی  و  کامـرانی      بی  هیـج  کـدورتـی  گرستن

 با دیـدة  کـور  و  پـای  چوبین        بر  قـلــة کـوهســار  جستـن

 با دست شکستـه هـر زمانی        صـد میـلـة  آهنیـن  شکستن

 یکباره دو  چشم خویش کندن       هر روزه روان خویش خستن

 آسانتر و خوش تر است پژمان       تا بـا  متـکـبـران   نشستن[6]

   خوب، با هم چنین آدمی که اینطور اهل تکبر را «با دم به طویله می کند»، شوخی کردن، آن نیز شوخی تکبر آمیز، همانطور که گفته، بر قله ی کوهسار جستن است... مطلب دیگر اینکه قضاوت درباره ی شعر یک شاعر توسط معاصرانش، خوب یابد، باید در زمان حیات او صورت بگیرد که شاعر قدرت دفاع داشته باشد. اتفاقاً در مورد اشعار عالمتاج خانم مادر مرحوم پژمان بختیاری، من در همان حیات مرحوم پژمان، یک مطلبی، یک وقت در مجله ی یغما نوشتم، که خود پژمان هم خوانده بود و ایرادی نداشت، چون مطمئنم که تربیت مادری فاضله و شاعره در فرزندی چون پژمان برای رشد قدرت شاعری فرزند، بیش از هرعامل دیگری موثر بوده است.

   یک بار دیگر در اینجا آن نوشته را باز می خوانم، این یاداشت را من به مرحوم «حبیب یغمایی» نوشته بودم به مناسبت اینکه شعری از عالمتاج خانم چاپ کرده بود. نامه اینطور شروع می شود:[7]  «...بنده خواستم ضمن این عریضه متذکر نکته ای بشوم که در باب قطعات شعر «ژاله قائم مقامی» است. حقیقت اینست که دو شعر «شوهر» و «پس از مرگ شوهر» این زن فاضل صادق لطیف طبع، آنقدر صمیمی و عمیق سروده شده بود که گمان کنم کمتر کسی ، مخصوصاً از آنها که زن یا شوهر کرده اند، خوانده باشد و آفرین نگفته باشد.[8]

  بنده در قطعه اول ایشان، شوهر، متوجه شدم که عالمتاج خانم با اینکه ذم شوهر را کرده و از او به تنگ آمده بوده است، اما در واقع و نفس الامر، خصوصاً از نظر خانم ها، او توصیف یک مرد تمام عیار محبوب خانم ها را به صورت،شعر درآورده است، و اگر این شعر در زمان حیات آن بختیاری منتشر شده بود، حتماً هفت هشت تا دختران شهری و روستایی  پیغام و پسغام می فرستادند که شاید در حوزه ی زن مداری این مرد در آیند. مردی که نه نق نقو است و نه به کارهای زن خود ایراد می گیرد، و نه دانشمند و فاضل است که تمام عمر را با فیس و افاده بگذراند، و آخر عمر با اخ وتف و ببخشید، بواسیر و حبس البول و... زندگی را بر زن خود تلخ و آلوده سازد. رشیداست و ته ریشی برچهره ی دود خورده ی خود دارد. به تفنگش عشق می ورزد، در کوه های بختیاری شکار می کند و کبک و تیهویی و آهویی به همراه می آورد و خوراک بچه ها و بانو تاًمین است. 

    مردی است متحمل و بردبار که در برابر همة خودستایی های بانو ساکت است و احترام همسر را که از سادات است و از عادت «بختیاری گری» و ایلیت او سرچشمه گرفته، همه جا رعایت می کند، و فقط با یک نهیب مردانه او را از لجاجت و دعوا باز می دارد، ولی هرگز آزادی این زن را نگرفته و همیشه به او فرصت داده است که با شعر و عرفان و تاریخ دمساز باشد. او فکر می کرد که ممکن است در دنیا مردی پیدا بشود که فقط او را به خاطر شعر و کتابش دوست بدارد. اما آن شوهر، با همه اینها ، مرد مردانه از زن خود دلجوئی می کند، دست به گردن او می اندازد، چهره بر بناگوشش می نهد و جسم لطیف و نازک او را چنان در سینه می فشارد[9] که به قول آقای دشتی، استخوانهایش به چرق چرق می افتد. خواهشمندم از زنانی که شوهر کرده اند سوُال بفرمائید تا ببینید چقدر دلشان برای همین نوازش های مردانه داغ زده است!...

    اما صداقت عالمتاج خود پدیدهّ عجیب دیگری است: زنی که تمام حسیات یک زن را پس از مرگ شوهری، که او را در زمان حیات دق کش کرده، و فقط پس از مرگش خوب عزاداری می کند،[10] فقط در دو قطعه شعر مجسم کرده است.. او در اولین لحظات مرگ شوهر متوجه شده که چه گوهر نایاب و گران قیمتی را از دست داده است، کسی که هم پدر و هم مادر و هم برادر و هم قوم و خویش او بود، و از همه ی اینها برایش دلسوزتر بود، ولی او تا توانست ندانست، وقتی دانست که نتوانست قدر او را بداند.

   مقصود من بیان حالات روحی این زن و شوهر نیست، فقط می خواستم بگویم که در این دو قطعه شعر، تقریباً، بسیاری از  حالات روحی و سکسی یک مرد و زن را، آن سان که یک روانشناس کارکشتة تحقیق کردة دقیق می تواند بیان کند، می توانیم بخوانیم و این در شعر و ادب فارسی واقعاٌُ بی نظیر یا کم نظیر است.  و من به جرات می گویم که قطعات ژاله از این جهت بر قطعات پروین برتری دارد، زیرا قطعات پروین با همه بلندی و استحکام و رقت آن، یک عیب دارد و آن اینست که از دهان زنی بیرون آمده است، نه مردی حکیم و دنیا دیده! و شما خوب می دانید که از دهن این طایفه، حرف بلند و حکیمانه شنیدن، برای مردان تحمل ناپذیر است!...[11]

  این ها حرف هایی بود که بیست و پنج سال پیش و در زمان مرحوم پژمان، من در حق مادر پژمان بختیاری نوشته بودم، و پژمان زائیده و پرورش یافته دامان چنین مادری است، و چون ما کرمانی ها، اعتقاد داریم، که: «اصل، شیر مادره، پدر راهگذاره» بنابراین می شود قبول کرد که بیشتر ذوق و حالت شوقی که در کلام پژمان هست، نتیجه تربیت و مراقبت و تعلیم چنین مادری است.

   حقیقت اینست که من خیلی دلم می خواست در حق «استاد بزرگ پژمان بختیاری»، در مقدمه کتابش مطالبی بنویسم و ادای دین کنم. ادای دین گفتم و درست گفتم، به دلیل اینکه ما کرمانی ها یکی دو مورد بختیاری گیر شده ایم و متاسفانه آدمهایی از نوع پژمان آن به کرمان نیامده بودند، آدمهایی از نوع سردار مفخم آمده بودند که پول را «پیل» می گفتند و از محکوم بینوا یک کلاه پیل[12] می خواستند،[13]  و کار به آنجا می رسید که مرحوم «شجاع همایون بروجنی» ناچار می شد برای استمالت و دلجویی از مردم آفت زده و غارت شده، از کوهستان بختیاری به راه افتد و به کرمان و سیرجان و پاریز و شهر بابک برود و فی المثل به واقعة همسر فریدون میرزا یزدی، که طبیب هم بوده، رسیدگی کند و داد این زن مظلوم را از محمدباقرخان پسر رضاقلی خان ایلبیگی بستاند.[14]

     به عبارت دیگر برخورد مخلص با ایل جلیل بختیاری، قبل از هر چیز، با مساله حکومت کرمان و بختیاری هاست و این شعر معروف عارف که گفته است:

   «بخت یاراست،ولی بخت بدآنجاست که یار  هر کجا پا نهـد اول سـر یغمـا دارد»

 در حالی که این ایل شریف نبیل که «ریشه در مدنیت چند هزار ساله» در ایران دارد، و بیش از 75 هزار کیلومتر مربع از ایران را پوشانده است و دهها و شاید صدها گروه دارد که از خانوار شروع  می شود و با فامیل و اولاد و تش و تیره و طایفه و باب و بلوک ترکیب می شودو مجموعاً ایلی را تشکیل می دهد و شاید بیش از چهارصد هزار خوش نشین (به قول فرنگی ها یکجا نشین) و بیش از دویست هزار کوچنده دارد و نزدیک دو میلیون میش و یک میلیون بز درجامعه ایرانی پرورش می دهد که پایه بزرگ اقتصاد مملکت ماست.[15] در واقع، بیش از آنکه کرمانی ها بر گلیم های «بی بی باف» بختیاری بنشینند چند تا خان بختیاری بر قالی های متعینین کرمان مربع نشسته اند.

 

    ما از مشروطیت بختیاری نیز، سلطنت عشایری[16] را احساس کرده ایم و بالنتیجه فراموش کرده ایم، که این «ایلات بختیاری» در عین حال که گلوله تفنگ دشمن از بیخ گوششان رد شده است، و جوانانشان به آن تیر کشته شده اند، و در پایان جنگ همین بختیاری ها پیروز شده اند، و رئیس سپاه دشمن و جمعی کثیر را اسیر گرفته اند، باهمه اینها، از اجرای حکم اعلام دادگاه صحرائی در مورد دشمن خود، سرباز می زنند و می گویند: ما بر طبق رسم ایلی خود ، اسیر را نمی کشیم! و با اینکه پنج نفر بختیاری و پنج نفر ارمنی برای تیر باران «ارشدالدوله» انتخاب شده بود، خوانین بختیاری به عنوان اینکه ما اسیر را نمی کشیم از تیر اندازی امتناع کردند.[17]

     این که گفتم من یک بدهی و یک دین به بختیاری دارم این است که فی المثل این بزرگواری و گذشت و روحیه متعالی رستمی را در افراد ایل نبیل نمی بینم، آن وقت می نشینم و داستان تاجر قالی کرمانی و زیارت عاشورای خان بختیاری را که البته درست است و واقعیت دارد، ولی جز استثناهاست، با آب و تاب نقل می کنم.[18]   ولی فراموش می کنم که در همین کوهستان زنی می زیسته که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده است. مقصودم «بی بی مریم بختیاری» است که وقتی در جنگ بین الملل اول، ایرانیان وطن خواه از اولتیماتوم روس، و بعداً از هجوم انگلیسی ها ناچار به مهاجرت شدند و آواره کوهستان بختیاری، این زن نامدار، همه آنها را پناه داد، و وسائل رفتن آنها را به غرب و کرمانشاه و بلاخره عثمانی فراهم ساخت.

 در حالی که ما همیشه خوشمان می آیدکه بگوییم این انگلیسی ها بودند که مشروطه دادند و سردار اسعد را حمایت کردند و چه و چه و چه... ازجمله پناهندگان به ایل بختیاری، یکی هم «وحید دستگردی» بود، گوینده شعر نارنجک، منفجر گشت چو نارنجک حراق اروپ... و همو که گفته بود:

 نه زهر جنگل و هر بیشه غضنفر خیزد     نه ز هر آتش سوزنده سمندر خیزد

 از پروس است که  ژنرال  هنرور خیزد        مــرد از لندن و پاریس کجا بر خیزد

                        خیزد،اما همه مادام مد و شیک و قشنگ[19]

    معلوم است که اگر هم چنین آدمی به دست قنسولگری انگلیس در اصفهان افتاده بود، تکه بزرگ بدن او گوشش بود! «بی بی مریم بختیاری»، این مرد و دهها پناهنده امثال او را، که هر کدام با یک بارنامه فیس و افاده، با جیب خالی، و با یک عبای نازک تابستانی و یک عمامه کوچک به او پناه برده بودند، همه را نگاه داشت و ماهها نگاه داشت تا آب ها از آسیاب ها افتاد.

   البته وحید دستگردی حق این زن را ادا کرد. نه تنها در مجله ارمغان و ره آورد وحید، نام نامی او را بر صفحه تاریخ جاویدان ساخت، بلکه با سرودن داستانی بسیار دلپذیر و جذاب به عنوان «سرگذشت اردشیر» کاری در حق او روا داشت که نظامی در حق پادشاهان شیروان و گرجستان روا داشته است، و سرگذشت اردشیر که بر وزن خسرو شیرین نظامی گفته شده و کتابی مفصل است بنام همین بی بی مریم ساخته شده و به تشویق او ساخته شده.

   و من همیشه مجسم می کنم منظره یک مشت استخوان وحید دستگردی کوتاه قد باریک اندام را که زیر یک درخت بنه یا بلوط یا گوشه چادر بختیاری بر روی یک گلیم «بی بی باف» نشسته و قلم و دوات پیش روی نهاده، در حالی که نان و کره تازه و شیرمیش صرف کرده و بوی بز قرمه ناهار از گوشت «کهرة دوماوره»، به قول ادیب الممالک، از گوشه اجاق به هوا می رود، وحید مشغول نظم سرگذشت اردشیر است و در مقدمه آن می گوید:

 شدم من نیـز  از اصفـاهـان  فراری       به سوی  کـوه و  دشـت  بختیـاری

 هـزار  آواره  دیــدم  یـار  و  اغـیـار          پنـاهـنده   شــده  ز  اغیـار  بر  یـار

 فراوان  میهـمـان  و  میـزبـان  هیچ        رمیـده مرغ بسیـار ،  آشیـان  هیچ

 بسیـار  سـردار  و  سـالار  زیـانکار        به سود خویش بر کشـور  زیانسار

 یکی عیسی فروشـی پیشه می کرد    یکی مریم کشی اندیشه می کرد

 شدنـد  آوارگـان  از  دشمـن  ایمـن        ز مردیّ دو تن: یک مرد  و  یک زن

 زنـی  در   کشــــور  آرائـی  یـگانـه        ز پـوران  دخـت  در   ایـران  نشانه

 مهیـن  بانــــوی   مـلـک  کامـکاری         چـراغ    افـتـخـــــــار   بـختـیــاری

 به زیر  مقـنعـــه از   فـرّ  و  فرهنگ         سـزاوار  کـلــــه  داری  و   اورنـگ

 پسندیده هـزارش خصلت وخوست       یکی از صدهزار این خوی نیکوست

 که بر چنـدین هزار  آواره  چون من        حریمش  چون حرم  گردیده  مأمن

 نژاد  مختـلـف   بیگـانـه  و خویش          ز ایرانی  و ترک ،  آلمان و  اطریش

 همه  بر خـوان  نعمـت میهمـانش          امـان    جستنـد  در  دارلامـانـش...

 زن ار  اینست  و  آن غارتگـران مرد         به گیتی باد بی نام و نشـان مرد[20]

   هم چنانکه فی المثل از یاد «سرحدی قهفرخی» از احفاد «آبابا بختیاری» غافل می مانم[21] همانکه گفته بود:

  اگـر دولـت  و کـامـرانی  به جاست      به  عـمــــر  دراز  ار  بـمـانـی  رواسـت

  به بـی دولتـی ور  ببایست زیست     شبی تب شبی مرگ خوش دولتی است

    آن وقت می چسبیم به این که سردار مفخم فی المثل در کزاز و خمین چه کرد و چه کرد. من از این جهت واقعاً به بختیاری مغبونم و باید اسناد مربوط به بختیاری و رفتار آنان را دقیقاً باز بینی کنم. آن وقت، شاید معلوم شود که کار این طوایف مثل بچاقچی ها تنها آن نبوده که مثلاً  آیت اله حاج میرزا محمد رضا را فلک کنند.[22]   تنها اشکالی که در کار هست بسیاری از این اسناد نزد دوست فاضل ما آقای «دکتر مظفر بختیار» است که ده بار به مخلص می گوید آنها را در اختیار تو خواهم گذاشت. منتهی عادت او، طبق عادات بختیاری، اینست که ده بار می گوید می دهم، و یک بار نمی دهد، و در عوض هر کتاب و سند خوبی که جائی ببیند باز طبق عادت بختیاری، می گوید: نمی گیرم و می گیرد!... 

    ...اگر مرحوم پژمان زنده بود و بر کتاب من مقدمه می نوشت شاید در فروش مجموعه اشعار من تأثیری داشت، اما مقدمه نوشتن من، به این تصور، غیر واقعی و مطلقاً بی اثر است... نام پژمان بختیاری بزرگتر از اینهاست که احتیاج به این حرف ها داشته باشد. این کار اگر سودی داشته باشد برای خودم خواهد داشت که اسم من کنار اسم پژمان می آید، و گرنه مقام او بالاتر از این حرف هاست... بنابراین، به خاطر همین مقدمات بود که مخلص از نوشتن مقدمه بر کتاب پژمان خودداری می کنم و استدعا دارم به همین دلیل درین مورد استثنائاً مرا از مقدمه نویسی معاف فرمایید ولی اگر خواستید، می توانید همین یاداشت ها را عیناً چاپ فرمایید: مقدمه بی مقدمه!

                                                                                                 باستانی پاریزی[23]

1368

پی نوشت ها:


1 - یادداشت خود مرحوم پژمان در اول کتابش.  

2- ایرج میرزا در 22 اسفند 1304 ش/27 شعبان 1344هـ/ 12مارس 1926م. درگذشته است (از سیر تا پیاز ص 486). مخلص هم گویا در دیماه 1304ش.  در پاریز از کتم عدم پا به دایره ی وجود نهاده ام.

1- حماسه کویر ، ص 168، شعر چنین است :

ای چرخ ترا  اگر چه  دین  نیست      دستی که شکستنی است این نیست

دستی  که  به  کس  جفـا  نکرده      در عهـــد  به  کس خطــا  نکـرده

دستی  که  کند زخـوش ضمیری       ز   اطـفـال   یتـیـم    دستـگیـری

صـد  قــرن   هـزار  سالـه  بایـد        تـا  یـک   قـمـر  المـلـوک  زایـد...

2- مجله وحید، سال پنجم ص 338 .

3- ایضاً مجله وحید[ارمغان]، فروردین ماه 1305 ، ص54 .

1- هم چنانکه در لوله کشی آب، شیرهایی هست که فشار شکن است و از انفجارلوله ها جلوگیری می کند.

2- این شعردر شماره 22 سال سوم فکرآزاد منطبعه مشهد، ص172 چاپ شده است با امضای ح.پژمان.

1- مجله یغما، سال هفدهم، اسفندماه 1343 ص 569، حماسه کویر ص 177.

2ـ قطعه شوهر با این بیت شروع می شود :

هم صحبت من طرفه شوهری است          شوهر نه که بر رفته آذری است

باریـک  و  سیـاه و  بلنـد و  سخت          در دیدهّ من چون صنوبری است...

الخ. (مجله یغما، سال 17،ص 458 )، و من عقیده دارم که بیت اول آن چیز دیگری بوده است: شوهر نه، که یک تکه... و شعر مرگ شوهر:

به خود گفتم ازدست این بختیاری       گر آسوده گردم شود بخت یارم

گر از او جدا  گردم  آسـوده گردد        تن رنج  فرسـود و  جـان نزارم

الخ. باید تمام شعر را دید و خواند و آفرین گفت. (ایضا یغما، سال 17 ص 510).

1- همه این حالات را خود عالمتاج در شعرش آورده است و بر طبق سند خود او  به زبان می آورم  و گر نه مخلص که در اتاق خواب  آنها نبوده ام.

2- و این نمونه ای از زنهای شهر خودمان  بوده است که در حیات، شوهر را خوب «زجرکش» می کنند، و پس از مرگ، برای او خوب «پرسه» می گذارند! (و این کلام من صد درصد شوخی است).

1- هم چنانکه بالعکس،آن طور که دو سه هزار سال پیش، اولیس قهرمان جنگ تراوی یونان گفته است: زن، صدائی را که از زیر سبیل بیرون می آید می پسندد، زیرا به طور عموم، قدرت را بر زیبائی ترجیع می نهد (ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه زریاب خویی، ص 239).

2- یک کلاه بختیاری که بیش از نیم من سکه می گیرد .   

3- کوچه هفت پیچ، ص 439 .

4- این واقعه، در تلاش آزادی، چاپ پنجم به تفصیل از یادداشتهای شجاع همایون نقل و تشریح شده. آن یاداشتها را آقای ضرغام، عضو سابق مجلس شورای ملی، نوهّ نگارندهّ یاداشت ها، دراختیار نگارنده گذاشته اند

1- از کتاب آقای ژان پیر دیگار فرانسوی، فنون کوچ نشینان بختیاری، ترجمه اصغر کریمی، ص40 و46.

2- تلاش آزادی ، چاپ پنجم ،ص160 .

3- ایضاٌتلاش آزادی، ص195 .    

4- کوچه هفت پیچ .

1- تمام این قطعه تاریخی بسیار لطیف مفصل را می توانید در تلاش آزادی ص228 به بعد بخوانید .

 1- مجله ارمغان، سال2 ، ص202. 

1- مجله ارمغان ،سال 5 ص33 .

2- تاریخ کرمان، حاشیه، چاپ سوم ، ص 881.

[ 3- پژمان بختیاری، دیوان، چاپ اول، تهران، پارسا، 1368، صص، سی تاچهل ودو (با تلخیص).]

   سایت سرزمین ما  ـ 1393

 

  

 زندگینامه مشاهیر و نام آوران بزرگ بختیاری

 کلیک کنید:

 زندگینامه پژمان بختیاری (محقق، مترجم و شاعر بزرگ معاصر و از مفاخر ملی)

 زندگینامه سردار اسعد بختیاری (از سران بزرگ مشروطیت و از مفاخر ملی)

 زندگینامه داراب افسر بختیاری (مشهورترین شاعر گویشی بختیاری)

 زندگینامه سردار مریم بختیاری (از زنان نامدار دوره مشروطیت ایران و بعد از آن)

 زندگینامه علیمردان خان بختیاری (قهرمان مبارزه با استبداد و اسطوره مقاومت)

 زندگینامه مسعود بختیاری(بهمن علاء الدین) (هنرمند بزرگ موسیقی بختیاری)

 زندگینامه: دکترقیصر امین‌پور(شاعر بزرگ معاصر و از مفاخر ملی)

 گذری بر تاریخ بختیاری

 تاریخ چهارمحال بختیاری

 منابع معتبر تاریخ بختیاری

 مشاهیر و مفاخر بختیاری

 شاعران مشهور بختیاری

 عکس ها و تصاویر بختیاری

 محدوده جغرافیایی سرزمین بختیاری

 

    اطلاعات بیشتر:کلیک کنید سرزمین ما

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : تورج جانمحمدی و سعدی الیاسی | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.